عبدالله مستوفى

27

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميشدند ، عدهء زيادى كه گاهى به سى چهل نفر ميرسيد ، سوار مسلح با لباس نظامى دولت خود اطراف كالسكهء آنها بودند و در خيابانهاى تنگ آن روزها گردوخاك برپا ميكردند . از اين روز درو بندسرحدى ايران شكست ، هر روز عده‌اى با اسلحه وارد ميشدند . وزارت خارجه از سفارت مربوط سؤال ميكرد ، بعد از مدتى جواب ميداد گارد كنسولى فلان شهر مدت خدمتش سرآمده اينها بجاى آن عده وارد شده‌اند ، ولى رفتن آن عده را كسى نديده بود . انگليس‌ها خيلى از اين رعونت‌ها نميكردند ولى روسها بخصوص در ولايات در نمايش دادن ابهت خود بيداد ميكردند چنونيك روس كه در كشور خود درشكهء كرايه‌اى به زور گير ميآورد ، در ايران بدرشكه يا كالسكه مينشست و راننده كه بوسيلهء دشك توى سينه و پشت و پهلو دو ذرع و نيم دورهء كمر براى خود ساخته بود ، با خواص كنسولى و لباس مشعشعش جلو كالسكه مينشستند . بيست سى نفر سالدات با تفنگهاى براق جلو و عقب آقاى ويس كنسول ميافتادند و در كوچه‌هاى تنگ شهرهاى دور از مركز خودنمائى ميكردند و بموجب عهدنامهء تركمن چاى باسب شاه هم نميشد يابو بگوئى « 1 » . اين طرز رفتار در تمام ايران به كار افتاد . من خود كرارا در تهران و ولايات به اين پز دادن‌هاى سياسى « 2 » برخورده و ديده‌ام كه مردم با چه نظر اسف و افسوس به اين اوضاع

--> ( 1 ) - به اسب شاه يابو گفتن البته گناهى نيست كه مستلزم عقوبتى باشد و مثل جار كشيدن پشت مسجد شاه « آى سيب‌زمينى » است كه آن هم كار بىگناهى است . اين دو جمله در مواردى استعمال مىشود كه با بهانه‌جوئى براى كسى تقصيرى تراشيده و در حقيقت براى او پرونده ساخته باشند . متهم براى دفاع از خود ميگويد آخر من چه كرده‌ام ؟ باسب شاه يابو گفته‌ام ؟ يا پشت مسجد شاه سيب‌زمينى جار كشيده‌ام ؟ يعنى من حتى اينقدر گناه را هم مرتكب نشده‌ام چه از جان من ميخواهيد چرا به من افترا ميزنيد . ( 2 ) - پز دادن اصطلاح نقاشى و عكاسى است كه شخص مرتب و منظم مىنشيند كه از روى صورت او تصويرش را بسازند يا عكسش را بردارند و اين اصطلاح از فرانسه اتخاذ شده و در اين سى چهل سال اخير با معين فعل فارسى « دادن » مركبا استعمال مىشود ولى اين لغت همين كه قدرى شايع شد ، همشهريهاى ما البته آنها كه معنى پز دادن را مىفهميدند ، موارد استعمال مجازى هم براى آن فكر كردند و اين لغت مركب را دربارهء اشخاص قمعمع و مقيذ و نستعليق‌گوها و از خودراضىها و سبكسرها و خودنماها كه در حركت و سكون خود طورى هستند كه گوئى هميشه در حال پز دادن براى عكس‌بردارى خود را آماده كرده‌اند به كار افتاد . تصور نميكنم هيچ لغتى به اين زودى جاى خود را در هيچ زبانى باز كرده باشد زيرا امروز از سينه‌چاك بازارى تا نويسندگان همه اين لغت را استعمال ميكنند در صورتى كه از تاريخ ورود اين لغت در معناى اصلى هم ، بيش از سى چهل سال نميگذرد تا چه رسد بمعنى مجازى آن‌كه مسلما از بيست سال تجاوز نميكند . بهرحال امروز لغت مركب پزدان را با مضاف اليه‌هائى از قبيل نظامى ، سياسى ، ادبى و غيره و غيره همه استعمال ميكنند و شبانه‌روزى نميگذرد كه شما چندين بار اين لغت را در معنى مجازى نشنويد حالا مقرمط - نويسها هرچه ميخواهند نسبت به اين لغت بقول اصفهانىها لغز بخوانند كه فارسى نيست و هزار عيب و علت شرعى و عرفى دارد . تطور لهجه و زبان كار خود را كرده و امروز اين لغت مركب با اين همه استعمال و انتشار جزء زبان فارسى شده است كه با « حرف زدن » « تكلم كردن » و هزار فعل مركب ديگر كه نصفش عربى است فرقى ندارد .